رهائی از هر قید و بندی و جاودانگی

یادداشت‌ها

از گفت‌و‌گو و شهادت محمود روغنی از مسئولین کارگری حزب توده با دویچه وله
من و عمویی را با کلیه وسایل صدا زدند و به اتاق ۳۲۸ بند آسایشگاه اوین بردند. آنجا دیدم هبت‌الله معینی هم هست. هبت گفت که از بند زن‌ها، دخترها داد کشیده‌اند و خبر داده‌اند که چنین دادگاهی دارد برگزار می‌شود. بعد من و هبت را صدا کردند و عمویی در همان اتاق ماند و دادگاه نیامد. من و هبت را با پیراهن و پیژامه به بند ۲۰۹ بردند که دادگاه آنجا بود و ظاهرا در همان پایین هم اعدام می‌کردند.
به هبت گفتم تو چکار می‌کنی؟ گفت می‌گویم عضو سازمانم هستم، مارکسیست هستم و جمهوری اسلامی را هم قبول ندارم. از من پرسید تو چه می‌کنی، گفتم من می‌گویم مسلمان هستم، مارکسیست نیستم و حزب را هم دیگر قبول ندارم.


ارسال نقد

نظر شما